امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 10 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

خلاقیت های پسرم

دیروز واسه ی سرگرم کردن شما واست خمیر درست کردم تا باهاش بازی کنی فکر خوبی بود آخه کلی باهاش بازی کردی. و این اولین هنر تو به قول خودت پوپ همون توپ کوچولو داری به من نشون میدی     اینم عینکه   به این هم میگفتی پاپایی یعنی دمپایی   آفرین به این خلاقیت ...
29 مهر 1393

احوالات این روزهای ما

عزیز دل مامان کم کم داریم به دوسالگی شما نزدیک میشیم ....پیشاپیش تولدت مبارک خوشگل مامان ....خدایا شکرت .نمیدونم چطوری از احساسم بهت بگم وقتی عاشقونه بغلم میکنی وقتی با بوسه هات منو ذوق زده میکنی و هر روز با حرفها و کارهای جدیدت منوو بابارو سورپرایز میکنی.........گاهی وقتا با خودم میگم واقعا هیچ احساسی واسه ی یک زن زیباتر از حس مادری نیست.اینکه از همه ی خواسته هات همه ی لحظاتت که دیگه برگشت نداره بدون هیچ اعتراض و گله ای میگذری تانی نی نازت در آرامش باشه و شما بزرگ و بزرگتر میشی تا بشی هم قد مامان و بابا ،یادت نره حتما به وبلاگت سر بزنی و ببینی مامان با چه ذوقی لحظاتتو به یادگار میذاره . خلاصه  توی این روزهای پاییزی و با سرد شد...
24 مهر 1393

بازگشت از اصفهان و یک پست طولانی

سلام سلام ،بعد از سه هفته مسافرت ما به اصفهان تموم شد و برگشتیم خونه اونجا وقت نکردم وبلاگتو آپ کنم.عزیزدلم اونجا خیلی بمون خوش گذشت اماحیف که زود میگذره .با خاله ها سرگرم بودی و مخصوصا با پریا و نی نی های همسایه. با اصرار مامان جان تصمیم گرفتیم شما را از پوشک بگیریم دو روز هم پوشک نبودی پسر خوبی بودی اما یکی دوبار که ازت غافل شدیم اونجارو آبیاری کردی واسه ی همین دلم نیومد بیشتر از این .....واسه ی همین گفتم مرحله ی دوم  بای بای پوشک خونه ی خودمون انجام بشه امسال تولد مامان جان اونجا براش یک تولد کوچولو گرفتیم و شما که کاکائو های روی کیکو ناخنک میزدی   عاشق این بابا اسفنجی هستی و همه جا با خود...
20 مهر 1393
1